close
تبلیغات در اینترنت
آنچه که درباره استیو جابز نمی دانید!

آنچه که درباره استیو جابز نمی دانید!

رزرو تبلیغــات

آثار تاريخي و كهن
دنياي فناوري اطلاعات : ITWORLDS

شمـا میتوانیــد برای دیافت آخرین مطالب و آگاهی از آخریـن اخبــار موزیـک در ایمیـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــید

pic

تصویری که در سمت راست ملاحظه می کنید٬ مربوط به بانفوذترین طراح صنعتی کل تاریخ است٬ یکی از دست ساخته های او تاریخچه رایانه های خانگی را متحول نمود٬ او کسی نیست جز جری مانوک (Jerry Manock)، طراح رایانه مک. در این مقاله به هفت ناگفته درباره استیو جابز از زبان جری مانوک خواهیم پرداخت. مانوک پس از برکناری جابز از سمت خود و جایگزینی جان اسکولی (John Sculley) اپل را ترک کرد اما خاطرات ناب و شنیدنی از استیو جابز محبوب و دوست داشتنی دارد.

رایانه ای که جری مانوک طراحی کرد نقطه عطفی در تاریخ رایانه های شخصی به حساب می آید. درواقع مدلی که امروزه به عنوان یکی از نمونه های کلاسیک در موزه هنر مدرن نیویورک جا خوش کرده است، همان طرحی است که وی آنرا ساخته است. او در مصاحبه ای که با برنامه «هفت روز» داشت به بیان برخی خاطرات و گفته های استیو جابز پرداخت.

او که به عنوان طراح بدنه خارجی به شرکت اپل پیوسته بود در طراحی Apple II و Apple III و Apple disk II نقش بسزایی ایفا نمود. استیو جابز از نمونه اولیه ای که وی برای مک طراحی کرد٬ بسیار استقبال نمود؛ چندین سال بعد دوباره طرح iMacی که مانوک اتود آن را زده بود٬ مورد توجه جابز قرار گرفت. بیایید حال به حکایت های مانوک بپردازیم:

افکار گاه و بیگاه جابز

استیو همیشه می گفت: «مشغول فکر کردن به این موضوع بودم که با شغلی که دارم می توانستم رئیس هیئت مدیره دو یا سه شرکت بزرگ و چند ملیتی باشم.» این زمانی بود که اپل به تازگی فعالیت خود را آغاز کرده و هیچ خبری هم از شرکت هایی چون Next و یا Pixar نبود.

سهم بازار از نگاه استیو

معروف بود که اگر کسی از جابز می پرسید به چه میزان از سهم بازار می اندیشد، او با قاطعیت می گفت: «همه‌اش رو می خوام. همه 100 درصد رو!»

تو خوبی، اما نه آنقدر خوب که باید باشی

یک روز وقتی از ناهار بر می گشتم به استیو برخوردم و به او گفتم که تو 1,800 دلار برای طراحی Apple II به من دادی، در حالی که این رایانه بیش از آنچه که انتظار می رفت محبوب شد، حقیقتاً فکر می کنم که باید بخشی از حق امتیاز آنرا به من بدهی.  در ذهنم بود که به ازای هر فروش مبلغ یک دلار طلب کنم چرا که 1,800 دلار پول دندان گیری نبود. جابز همیشه صراحت لهجه، سریع الانتقال و حاضر جواب بود. او با همان لحن همیشگی اش رو به من کرد و گفت: «تو خیلی خوبی، اما اگر می دونستی که ما قصد داشتیم چقدر از این دستگاهها رو تو دو یا سه سال آینده بفروشیم... راستش تو به آن خوبی ها نیستی!»

استیو بزرگ نحوه تعامل را نمی دانست

معتقدم که جابز نیازمند تعامل بود، اما آنقدر جوان و کم تجربه بود که نمی توانست نیازهای تعاملی و ارتباطی خود با دیگران را به خوبی رفع و رجوع کند. به همین خاطر یکی دو روز طول می کشید تا او را آماده کنم، دوباره بعد از چند روز به دفترش باز می گشتم و می گفتم، «استیو، بالاخره کی می شه که اینها رو خودت بدونی، نمی دونم چطوری این چیزها رو بهت بگم، اما راستش به همین خاطره که اینجام.» آنگاه او نگاهی بالا می انداخت و پاسخ می داد: «خب، خیلی خوبه. کارت واقعاً عالیه، همینطور ادامه بده!».

او ادراک بالایی داشت

استیو جابز حدود 10,000 نفر از دوستان نزدیکش را برای جشن معرفی Apple III به دیزنی لند دعوت کرده بود و کامپیوتر کذایی با یک اشکال ممتد شروع به کار کرد و صفحه نمایش مدام خاموش و روشن می شد. همه مرا بخاطر مدیریت بدی که بر دمای داخلی سیستم داشتم ملامت می کردند تا اینکه نهایتاً فهمیدیم مشکل از مدار الکتریکی مربوطه است. این دقیقاً آخرین نمونه ای بود که به صورت دستی سر هم می شد و بعد از آن اپل از سیستم های کامپیوتری برای این مهم بهره برد. چند روز بعد استیو مرا به دفتر خود خواند و من فکر می کردم به خاطر همه مشکلات آن شب، اخراج خواهم شد. در عوض، جابز گفت: «این مشکل بزرگی بود، واقعاً ناراحتم که این اتفاق افتاد، اما به هیچ وجه قصد ندارم اخراجت کنم. به نظرم بهتر است به جف راسکین (Jef Raskin) و تیم مکینتاش او ملحق بشی.» این اولین و آخرین بار بود که داشتم اخراج می شدم!

پاسخ به نامه های الکترونیکی

زمانی که گوشی iPhone به بازار عرضه شد، یک نامه الکترونیکی برای استیو ارسال کردم با این مضمون: «استیو، چرا خودت هم یکی از این ابزارهای ارتباطی ماهواره ای خودت را نمی خری تا همیشه و در همه جا در دسترس باشی؟» البته پاسخ او جالب توجه بود؛ او در جواب گفت: «ممنونم جری!».

نگاهی به روزهای خوش گذشته

من و یکی از همکاران به کالیفرنیا و نشست سالانه رفته بودیم – باید ده سالی از آن روز گذشته باشد – و آنجا در ردیف چهارم سالن نشستیم. کارکنان شرکت های مختلف یکی یکی به روی صحنه می آمدند و درباره کسب و کار خود صحبت می کردند. آنگاه استیو برگشت و به ما نگاه کرد و در آخر مراسم رو به همه حظار کرد و گفت: «همینجا می خواهم از دوستم جری مانوک تشکر کنم!» و در ادامه از تلاش های من و سایر دوستان که در گروه مکینتاش مشغول بودیم تقدیر کرد. سپس همه حاضرین جلسه به احترام ما از جای خود برخواستند و کف زدند. آن روز را هرگز از یاد نمی برم چرا که استیو واقعاً مجبور نبود چنین کاری کند، ولی حسابی من و سایر بچه ها را از محبتش خجالت زده کرد!

منبع: Gizmodo


تاریخ انتشار : یکشنبه 30 بهمن 1390 ساعت: 17:22 | نظرات()
برچسب ها : ,

نویسنده :

بازديد : 864

موضوع: اخبار IT , اخبار فناوري ,

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی